زندگي مامان ، مارالزندگي مامان ، مارال، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 3 روز سن داره

مـــــارال هدیه ناب خدا

دومین مسافرت

من و بابايي   تصميم گرفتیم به خاطر اينكه تجربه بچه داري رو نداریم و نوبت واكسن 3 گانه عشق مامان هم داشت مي رسيد و از طرفي هم هواي اينجا حسابي گرم شده بود ، برنامه يه مسافرت رو بذاریم البته فقط من و دختر گلم . بابايي صبح رفت و بليت ما رو گرفت و ساعت 1.5 ظهر هم ما رو برد فرودگاه ، تا زمان خداحافظي لپ لپی ما،  تو بغل بابايي خوابيد براي خداحافظي با بابايي بيدار شد و اومد  بغل مامان و سوار هواپيما شديم .عصر ساعت 5 رسيديم مشهد و رفتيم خونه آنايي . تا نزديك 8 خونه بوديم بعد هم آنا و عمه شكوفه ما رو بردند خونه جديدي رو كه خريده بودند به همون نشون دادند كه خيلي خوشگل بود . بعدش ...
1 خرداد 1390

عکس های مارال

اولين شير خوردن من   اولين روزي كه به خونه اومدم   اولين سفره هفت سين اولين سيزده به در اولين حمامي كه مامان من رو برد اولين مسافرت ...
1 خرداد 1390

من و مامان

 امروز دومین باره که 2 تایی میایم بیرون . دفعه قبل 2 تایی رفتیم تا میدان داریوش و بعد هم تو محوطه هتل ارم که نزدیک خونمونه امروز هم اومدیم کافی نت که عکس بذاریم تو وبلاگ تو  و دیگه اینکه یه کم هوا بخوریم. تازگی ها زندگی مامان یاد گرفته که مثل نیش نیش ، قش قش قش کنه و با صدای بلند هم میگی اووووووو مثل سلطان جنگل کارتن رابین هود وقتی انگشت شصتتو  میذاری تو دهنت باید کلی با بابایی نازت رو بخریم تا انگشتتو در بیاری ، برای همین هم با بابایی رفتیم و برات یه  پستونک خریدیم که گاهی بتونیم بهت کلک بزنیم و  با انگشتت جابجاش کنیم ٤ شنبه  هم برای اولین بار&nb...
30 ارديبهشت 1390

اولین د در من

امروز همه دار و ندار مامان و بابا ٤٠ روزه شد و اولین پیاده روی  و کیش گردی !! با بابایی و مامانی رو شروع کرد . با من و  بابایی بازار پردیس ١ و ٢   پانیذ و مرکز تجاری + بازارچه حافظ رو گشتی. البته همشو تو کالکسه خواب بودی   ...
11 ارديبهشت 1390